برخی از تیتر های شماره چهل و یکم هفته نامه امین :
۱- پیگیری های مربوط به گازرسانی
۲- افتتاح و کلنگ زنی هفتاد پروژه در هفته دولت
۳-افتتاح موزه مردم شناسی در خانه تاریخی کمال الدین محمد وحشی بافق در اینده نزدیک
۴- مساعدت بیش از ۶۰ میلیون ریالی موسسه خیریه علی بن ابیطالب (ع) بافق به افراد بی بضاعت و..
۵- اجرای طرح سفره های آسمانی (ویژه فرهنگیان) در بافق
۶- برگزاری رزمایش اقتدار و امنیت اجتماعی در شهرستان بافق
۷- اجرای بیش از ۲۰ برنامه فرهنگی و ورزشی ویژه هفته دولت در بافق
۸- اخبار پلیس
و غیره
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 11:40  توسط تحريريه
|
رئيس اداره ميراث فرهنگي،صنايع دستي و گردشگري بافق در گفتگو با خبرنگار صدا وسيما با اعلام اين خبر گفت: اين موزه هم اكنون در حال آماده سازي است و در خانه تاريخي قصيده سراي قرن دهم كمال الدين محمد وحشي بافقي گشايش خواهد يافت .
عباس قديريان با اشاره به مراحل ايجاد موزه مردم شناسي بافق گفت : اين موزه در فضايي به مساحت 250 متر مربع در محله قديمي ميدان خان از آثار تاريخي اهل قاجار بنا شده است و براي مرمت محل موزه ، تجهيز و به روز رساني آن تا كنون 400 ميليون ريال هزينه شده است .
وي گفت: جهت تكميل موزه امسال نيز مبلغ 300ميليون ريال اختصاص داده خواهد شد و پيش بيني مي شود تا پايان سال اين موزه به بهره برداري برسد .
رئيس اداره ميراث فرهنگي ،صنايع دستي و گردشگري بافق تصريح كرد: در اين موزه بيش از 300شي مختلف شامل زيور آلات سنتي ،پوشاك محلي ،طب سنتي و عطاري ،ابزار آلات سنتي كشاورزي ،بافندگي ،آهنگري ،ظروف سفالي و فلزي ،لوازم روشنايي و تصاويري از آثار تاريخي و بناههاي ديدني شهرستان بافق به معرض نمايش گذاشته خواهد شد .
عباس قديريان اضافه كرد: در اين موزه نيز لباسهاي محلي و صنايع دستي شهرستان بافق همراه با پيكرهاي آدمي به صورت نمادين معرفي خواهد شد .
وي هدف از ايجاد اين موزه را شناساندن فرهنگ و آداب و رسوم مردم منطقه كويري اعلام كرد واز مردم خواست آثار و اشياي تاريخي را كه در اختيار دارند جهت نگهداري در موزه مردم شناسي بافق در اختيار اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي وگردشگري اين شهرستان قرار دهند.
برگرفته از سایت فرمانداری بافق
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 18:49  توسط تحريريه
|
نه وام ميدهم نه وام ميستانم زيرا وام راهي است بسوي تباهي.
همچنانكه شهر با حصار بهتر از شهر بي حصار است قيافه مرد زن دار هم بهتر از مرد عزب ميباشد.
هنگاميكه فقز از در وارد شود عشق از پنجره فرار خوهد كرد.
موفقيت هائي كه نصيب بشر شده عموما در سايه تحمل و شكيبائي بوده.
هميشه حق را بدون بيم بيا كن و شيطان را خجل كن.
هيچ ميراثي گرانبهاتر از راستي و درستي نيست.
هيولاي مهيب فقر و بدبختي آرزوي ورود و توقف در منزل صنعتگران و كارگران را بگور خواهد برد.
از دست دادن اميدي پوچ و محال خود موفقيت و پيشرفتي بزرگ است.
ترديدهاي ما خائنيني هستند كه با نصايح خود , ما را از حمله به دشمن بازميدارند در حاليكه تصميمي راسخ و حمله اي بموقع ميتواند فتح را نصيب ما سازد.
تشويق ها , روياها,آه ها, آرزوها و اشكها از ملازمان جدائي ناپذير
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:26  توسط تحريريه
|
ملاقات ما انسان ها با خدا
ظهر يک روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه اي را ديد که نه تمبري داشت و نه مهر اداره پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را
باز کرد و نامه ي داخل آن را خواند:
« اميلي عزيز،
عصر امروز به خانه تو مي آيم تا تو را ملاقات کنم.
با عشق، خدا»
اميلي همان طور که با دست هاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا مي خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمي نبود. در همين فکرها بود که ناگهان کابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: « من، که چيزي براي پذيرايي ندارم! » پس نگاهي به کيف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با اين حال به سمت فروشگاه رفت و يک قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد که از سرما مي لرزيدند. مرد فقير به اميلي گفت: « خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امکان دارد به ما کمکي کنيد؟ »
اميلي جواب داد:آ« متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام. »
مرد گفت:آ« بسيار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روي شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.
همان طور که مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دويد: آ« آقا، خانم، خواهش مي کنم صبر کنيد. » وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روي شانه هاي زن انداخت.
مرد از او تشکر کرد و برايش دعا کرد. وقتي اميلي به خانه رسيد، يک لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همان طور که در را باز مي کرد، پاکت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز کرد:
آ« اميلي عزيز،
از پذيرايي خوب و کت زيبايت متشکرم،
با عشق، خداآ
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:6  توسط تحريريه
|
گداي نابينا !!!!
روزي مرد کوري روي پلههاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگارخلاقي از کنار او مي گذشت، نگاهي به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صداي قدم هاي او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسي است که آن تابلو را نوشته، بگويد که بر روي آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد:
امروز بهار است، ولي من نمي توانم آنرا ببينم !!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:58  توسط تحريريه
|